به قول آقای کافکا: «بیرونم پرصلابت و درونم سرد است.»
همین است که آدم روزی هزاربار ترک میخورد؛ ترکهای ریز ریز که از فاصلهی دور به چشم نمیآیند. و از سعادت یا شوربختی ماست که کسی هم نزدیکمان نیست.
شاید بگویید خوابیدن که حوصله نمیخواهد! اما باور کنید من بعضی شبها تا ساعاتی پس از نیمهشب بیدار میمانم، تنها و تنها به این دلیل که حوصلهی خوابیدن ندارم.
به یاد نمیآورم قلب آدمی چطور میتپد به وقتِ شادمانی. یادم نیست آخر بار کِی خوشحال بودهام.
سهشنبه ۲۹ بهمن ۹۸
چند روز پیش دو عدد بهِ بزرگ خریدم. بعد رندهشان کردم، گذاشتمشان سر شوفاژ و وقتی کمی خشک شدند، روی شعلهی اجاق تفتشان دادم تا طلایی و بعد کمی قهوهای شدند. وقتی که مدتی هوا خوردند و خشک خشک شدند، دیگر با خیال راحت میتوانستم بگویم که چای به دارم. چایها را ریختم توی یک شیشه با در نقرهایرنگ. شیشهها هم برای خودشان داستانی دارند. چند وقت پیش رستورانی را کشف کردم که سوپهای متنوعش را در شیشههایی با ابعاد دلنشین و درهایی به رنگهای دوستداشتنی میفرستد در منزل سفارشدهنده. خب از طعمهای هوسبرانگیز سوپها که بگذریم و از اسمهای هیجانانگیزشان نیز، میرسیم به بستهبندی متفاوت و جذاب آنها. چیزی که در نظر اول مشتری را جلب و پایبند سفارش میکند. شیشههای روزهای اول، درهایی داشتند با رنگ صورتی و گلهای ریز قرمز. چند وقتی به همین شکل و شمایل بودند تا رسیدیم به شیشههایی با درهای طلاییرنگ و حالا شیشههایی با درهای نقرهای. اینطور شد که من تصمیم گرفتم همهی شیشهها را نگه دارم و توی هر کدام، یکی از مخلفات دم کردن و سرو چای را بریزم. حالا توی یکی از شیشهها هل دارم، توی دیگری چوب دارچین، دو تای دیگر چای سیاه ایرانی و خارجی و یکی از آنها حالا مخصوص چای به است. بعدتر قرار است چای کوهی، نبات و گلهای محمدی را در شیشههای دیگری بریزم و همه را به ردیف کنار هم بچینم. من عاشقم به انواع چای. به آداب چای دم کردن. به داغی و عطر مستکنندهی چای. خاصه در زمستان. خاصه حالا که ورزش کردهام، پنجره را باز گذاشتهام، باد خنکی میوزد به درون خانه و پردهی توری را تکان میدهد و عطر چای بِه هم پیچیده توی دماغم. موسیقی؟ دود عود شجریان.
ای یوسف خـوشنام ما خوش میروی بر بام ما
ای درشکــسته جام ما ای بــــــردریـــده دام ما
ای نـــور ما، ای سـور ما ای دولــــــت منصـــور ما
جوشی بنه در شــور ما تا مِی شـــود انگـــور ما
ای دلبـــر و مقصـــود ما ای قبلــه و معبـــــود ما
آتش زدی در عــــــود ما نظاره کـــــــن در دود ما
ای یار ما عیّـــــــــــار ما دام دل خمّـــــــــــــار ما
پا وا مکــش از کــــار ما بستان گرو دستـــــار ما
در گل بمــــــانده پای دل جان میدهم چه جای دل
وز آتـــــش ســـودای دل ای وای مــا، ای وای دل
دوشنبه ۲۸ بهمن ۹۸
وقتی بیحوصلهام، میگویم درست میشود و بعد سعی میکنم خودم را با کاری -یک کار سبک- سرگرم کنم.
وقتی خستهام، میگویم درست میشود و بعد سعی میکنم خودم را به رویایی مشغول کنم.
وقتی کلافه و بیقرارم، میگویم درست میشود و بعد سعی میکنم خودم را با نوشتن یا کتاب خواندن یا فیلم دیدن آرام کنم.
وقتی ناامیدم، میگویم درست میشود و بعد پنجره را باز میکنم، به آسمان نگاه میکنم و چند نفس عمیق میکشم.
وقتی دلگرفتهام، میگویم درست میشود و بعد سعی میکنم یکجوری روزم را به شب برسانم تا بتوانم زودتر بخوابم.
وقتی دلم برای کسی تنگ میشود، کسی که دوستش دارم و حالا دیگر نیست، میگویم درست میشود... و بعد... به خودم نهیب میزنم که نه درست نمیشود. هیچطوری درست نمیشود.