خیال میکنم عشق برای کسی که یک عمر در جستوجویش بوده و نیافته، سر آخر در هیئت مرگ ظاهر خواهد شد. مگر میشود آدم عمری در آرزوی ملاقات کسی باشد و او را نبیند؟ میبینیمش و او آغوش خواهد گشود به بوسهای... کاش ملاقاتمان به مرگ نیفتد اما. کاش بشود عاشقی کرد. مجالی هم نمانده دیگر...
آن یار که پیش از سرازیر شدن اشکها، قلبتان را در مشت بگیرد و نوازش کند، نصیبتان باد.
[با چشمهای سرخش اینها را گفت.]