خیلی ساده است دوستان! وقتی یکی از عزیزان شما بیمار است (شما فرض کنید کرونا) و شما هم با او در ارتباط بودهاید و احتمال بیماریتان میرود، اگر دوستی از این موضوع مطلع بود و حتا یک بار حال شما را نپرسید، یعنی آن آدم دوست شما نیست. از اول هم نبوده و هرگز نخواهد بود. دوستی مگر چیست؛ جز همین مهربانیها و معرفتهای کوچک در این زمانهی رنج و تلخی و بیداد؟ اگر اینها را هم از یکدیگر دریغ میکنیم، پس به چه دلخوش باشیم؟ با چی دوام بیاوریم این روزها و سختیها را؟
از روزی که این پاندمی وحشتناک شروع شد و سختیهای زندگی تا خرخره بالا آمد، به خودم قول دادم دستکم حواسم به خانواده و دوستان و عزیزانم باشد؛ کمترین کاری که ازم برمیآید. شک ندارم کسی که خلاف این رفتار میکند، اسمش دوست نیست.
گلِ من را با ناخنش خراشیده است و خون گوشهی ناخن ریخته بر گل. من از خاکم و نه از روح، از خاکم و از خونش.
جامهها را به جامهدان میگذارند، و جانها را به قفس! چگونه از این قفس بپروازیم؟ با کدام کلید، درِ جامهدان بگشاییم؟