رفیق قشنگم دیگه نیست. حتا نمی‌دونم کجاست. نوشت: «نگران نباش و زندگیت رو با انرژی دنبال کن. یه دوست همراه و نزدیک برای قلبت پیدا کن و کم بودن این رفیقت رو ببخش.» بعدش که اعتراض منو شنید، گفت: «من یه کتابم تو کتابخونه‌ت.» و دور شد. رفت. دیگه نیست.


برچسب‌ها: از نبودن
+ تاريخ چهارشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 22:24 نويسنده شیوار |

امروز یک عکس در اینستاگرام دیدم که به چشمم خیلی جادویی آمد. دستم را گذاشتم روی آن پیکان. هرچه فکر کردم با کی سهیم‌اش شوم، کسی به خاطرم نرسید. پس انگشتم را لغزاندم کمی آن‌سوتر. ذخیره‌اش کردم برای خودم. شب دوباره برمی‌گردم با چشمانی عاریه‌ای تماشایش می‌کنم. شب کسی دیگرم.


برچسب‌ها: در جغرافیای من
+ تاريخ یکشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۹ساعت 21:32 نويسنده شیوار |

دارم به باقی‌مانده‌ی عمرم فکر می‌کنم. انگار کن یک لیوان نوشاب خنک دستت بوده باشد و در بی‌حواسی یا بازیگوشی بیشتر از نیم‌اش را ریخته باشی زمین. لیوان را می‌گیری مقابل چشمت، اندوه و خسران است در نگاهت. می‌گویی حالا باقی‌اش را مزه‌مزه می‌کنم و حواسم هست که دیگر حتا یک قطره‌اش نریزد.


برچسب‌ها: شبیه حسرت
+ تاريخ جمعه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۹ساعت 11:14 نويسنده شیوار |

اگر کسی نیست دست‌هایت را بگیرد، خوف نکن. دست‌هایت را از هم باز کن، شکل پرنده، آن‌طور که وقتی هنوز هیچ از جهان نمی‌دانستی، از سراشیبی تپه می‌دویدی پایین. با دست‌های باز و گیسوان در پرواز.


برچسب‌ها: چنگ و ریسمان
+ تاريخ چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۹ساعت 15:16 نويسنده شیوار |

توی توییتر دارند از خاطره‌ی بدترین دیت‌هایشان می‌نویسند. چند تایی را می‌خوانم و لبخند می‌زنم. دوست دارم خودم هم چیزی بنویسم اما همیشه مشکلم این است که من هیچ خاطره‌ای را نمی‌توانم در دو یا سه خط روایت کنم. بس که جزئیات مهم‌اند. عصاره‌ی همه‌ی خاطره‌ها جزئیات است، حتا اگر بدترین دیت عمرم بوده باشد.


برچسب‌ها: همین قدر معمولی
+ تاريخ پنجشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۹ساعت 10:45 نويسنده شیوار |